الفيض الكاشاني
118
شوق مهدى ( فارسى )
[ غزل 41 ] ز هجر مهدى هادى است كار و بارم تلخ * گذشت زين غم جانسوز روزگارم تلخ شراب وصل تو روزى شود مگر روزى * كه در خيال جز اينست هرچه آرم تلخ حلاوتى ز عبادت نمىچشم بى تو * كجا دهد بر شيرين چو تخم كارم تلخ برى ز عمر نخوردم كه لذتى بخشد * كه بى تو شد همه محصول كشتزارم تلخ دهان به ذكر تو شيرين كنم مگر كه به لب * به غير حرف تو باشد هر آنچه آرم تلخ نه « 1 » ذكر تست همانا حلاوت سخنم * كه هست حرف دگر هرچه مىنگارم تلخ اگرچه شهد خورم زهر باشدم در كام * كه همچو فيض بود بى تو كار و بارم تلخ [ غزل 42 ] گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود * پيش پائى به چراغ تو ببينم چه شود يارب اندر كنف سايه مولاى زمان * كه من سوخته يك دم بنشينم چه شود آخر اى خاتم انوار هدايت آثار * گر فتد عكس تو بر لعل نگينم چه شود يك نفس جلوه كنى تا كه به مرآت رخت * صورت و سيرت جد تو ببينم چه شود چون به دل مهر تو دارم منگر نيك و بدم * گر چنانم چه بود يا كه چنينم چه شود صرف شد عمر گرانمايه به اميد واسف * تا از آنم چه به پيش آيد و اينم « 2 » چه شود عمرت اى فيض گر اينسان گذرد روز به روز * دانم از پيش كه احوال نسيمم « 3 » چه شود [ غزل 43 ] دست از طلب ندارم تا كام من برآيد * يا تن رسد به جانم « 4 » يا جان ز تن برآيد بنماى رو كه جانها گردد فداى رويت * بگشاى لب كه فرياد از مرد و زن برآيد هر قوم راست راهى ، شاهى و قبلهگاهى * مائيم و درگه تو تا جان ز تن برآيد از كوى خويش بفرست سوى اميدواران * بوئى چو « 5 » بوى رحمان كان از يمن برآيد از حسرت وصالت جان دادم و نديدم * يارب از اين سعادت كى كام من برآيد بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر * كز آتش درونم دود از كفن برآيد يارا به حق مهدى گوئيد ذكر خيرش * هر جا كه فيض نامش در انجمن برآيد
--> ( 1 ) - نسخه ن : ز . ( 2 ) - نسخه ن : زنم . ( 3 ) - نسخه ن : پسينم . ( 4 ) - نسخه ك : جانان . ( 5 ) - نسخه ك : چه .